الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

144

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

323 - آمرزش دارم دلكى غمين ، بيامرز و مپرس ! * صد واقعه در كمين ، بيامرز و مپرس ! شرمنده شوم اگر بپرسى عملم * اى اكرمِ اكرمين ! بيامرز و مپرس ! ( حسن دهلوى ) 324 - راه دين در راه يگانگى نه كفر است و نه دين * يك گام ز خود برون نِه و راه ببين ! اى جان جهان ! تو راه اسلام گُزين ! * با مارِ سيه نشين و با خود منشين ! ( شيخ ابو سعيد ابو الخير ) 325 - راز پايندگى من نگويم زين طريق آمد مراد * مىتپم ، تا از كجا خواهد گشاد ؟ سر بريده مرغ ، هر سو مىتپد * تا كدامين سو دهد جان از جسد ؟ ! مردنت اندر رياضت زندگى است * رنج اين تن ، روح را پايندگى است هان ! رياضت را به جان شو مشترى * چون سپردى تن به خدمت ، جان بَرى هر گرانى را كسل خود از تن است * جان ز خِفّت دان كه در پريدن است « 1 » ( مثنوى مولوى ) 326 - حجاب عاشق معشوق من ز ديگى ، لقمه‌اى بندوختم * كف سيه كردم ، دهان را سوختم يوسفم در حبس تو ، اى شه نشان ! * هين تو از دست زمانم وارهان ! زارى يوسف شنو اى شهريار ! * يا بر آن يعقوب بىدل ، رحم آر ! ناله از اخوان كنم ؟ يا از زبان ؟ * دور افتادم چو آدم از جنان اى عزيزِ مصرِ در پيمان درست ! * يوسف مظلوم ، در زندان توست

--> ( 1 ) . دفتر ششم ( متناوب ) .